طراح قالب: همـــراز
5
زندگی دفتری از خاطره هاست...
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک...
یک نفر همدم خوشبختی هاست،یک نفر همسفر سختیهاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه هم سفریم
مونا
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 13:22 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
4
پروردگارا
به این همه زیبایی آفریده هایت که نگاه می کنم
مست میشوم
کام وجودم را از این حیرت محروم مکن
مونا
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 18:42 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
3
و شیری که می داند باید از آهو تندتر برود تا گرسنه نماند...
مهم نیست که شیر باشی یا آهو
مهم آن است که با طلوع آفتاب شروع به دویدن کنی
مونا
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 12:50 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
2
ارزانی دار مرا حکمی و بپیوند مرا به شایستگان
و قرار ده برای من نام نیک در میان آیندگان
و بگردانم از ارث برندگان بهشت
وخوارم مکن روزی که برانگیخته می شوم
...
مونا
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 12:26 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
34

به اینم رسانده ای که جز تو کسی را ندارم
یک گام دیگر دستم را بگیر...
مرا برسان
..
سارا
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 12:23 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
33
دلتنگي
چه عجيبه دل
چه سخته دوري
چه نعمتيه نزديكي
دلم بدجوري تنگه
بهم گفتن نترس آسمونتون هنوز يكيه ... همه جا ستاره ها همون ستاره ها ماه هم همون ماهه اما وقتي آسمونو نگاه مي كنم انگار با من غريبه است می ترسم بدجوري غريبگي مي كنم اينجا... همه آشنان ...اما غريبه شدم انگار
اين بغض دائم دلگير دوباره راه نفسمو بسته... قول داده بودم كه خوب باشم ولي ... فکر می کردم بدجوري عادت كردم كه خوبیا هميشه جلوي چشمم باشن. حالا كه نيستن انگار يه حجم خاليم كه حتي فشار هواي دور وبرم هم مي تونه قلبمو فشرده كنه جوري كه نفس كشيدن سخت بشه برام
باورم نمي شه من همونم ؟؟همونم همون قوي و محكمی كه همه حسرت مي خوردن كه تو هيچ وقت دلت نمي شكنه چون احساستو خوب كنترل مي كني نه من نيستم. ديگه نمي تونم كنترل كنم
شبا دعا مي كنم دلتنگيهامو به خدا ميگم ...يه ذره آروم تر مي شم.
اين بار نمي دونم چرا اينقدر دلم بي تاب شده
شايد چون احساس مي كنم خيلي خيلي دورين ، چون خيلي فاصلتون از من زياد شده ...از اين ور زمين تا اون سر دنیا
می خوام بفهمم
بهم بگین بدونم
شما هم همين قدر دلتنگمین؟؟؟

سارا
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 22:35 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
32
حرکاتش قشنگ بود اما باعث شد به شخصیتش توهین بشه
بی خیال
...
سارا
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 13:2 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
31
هر چي بيشتر فكر مي كنم ...بيشتر مطمئن مي شم كه عجيب ترين خلقت خدا چيزي نيست جز زندگي
غير قابل پيش بيني ، گاهي خيلي پر شور و نشاط گاهي خيلي دلگير يه روز پر از خبرهاي شاد و اميدوار كننده يه وقت پر از در بسته و مسئله
حتي فكرش رو هم نمي توني بكني كه فردا ممكنه چه اتفاقاتي تو زندگيت بيفته ، نمي توني فكر كني كه فردا ممكنه مسير كل زندگيت عوض شه شايد كسي رو كه خيلي وقت بود مي شناختي براي هميشه از راه زندگيت بره بيرون شايد كسي كه اصلا نمي شناختيش همسفر راهت بشه...شايد چيزي رو كه مطمئن بودي براي هميشه مال تو هست از دست بدي چيزي رو كه اصلا فكرشو نمي كردي به دست بياريش.....مثل قطار شهر بازي مي مونه تو هر ايستگاه يه دنياي جديد رو ميبيني ...
پس اگه از اين ايستگاهي كه توش هستي خوشت نمياد، نايست...ادامه بده، زودتر ازش عبور كن .شايد تو ايستگاههاي بعدي چيزهايي كه دنبالشون هستي منتظرت باشن...ادامه بده...آرزوهاتو دنبال كن...
توي آسمون از يه ارتفاعي بالاتر ديگه هيچ ابري وجود نداره.پس اگه هواي دلت ابري شد ، با ابرها نجنگ ...فقط اوج بگير....بالاتر

سارا
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 19:34 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
1
نشاط و سرزندگی و تندرستی از نعمت های بزرگ توست که هر بار که از دستشان می دهم
به یادشان می افتم این غفلت را بر من ببخش

مونا
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 12:20 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
30
سارا
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 12:41 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
29
آخی روز معلم
دبستان من و دوستم تخم مرغ رنگ کرده زدیم تو کله معلممون![]()
سارا
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 20:46 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
28
راستی پست ۲۷ نظراتون یکی از اون یکی مسخره تر بود شما بلد نیستین حرف بزنین![]()
.jpg)
سارا
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 14:53 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
من و قلب کوچک دوست داریم
تا در آسمانی صاف و آبی پرواز کنیم
و از همه ی...
خدایا
می دونی دلم می خواد با صدای بلند صدات کنم بگم...

مونا
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 16:3 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
27
چقدر حرف بزنم
شما بگید من گوش میکنم
هر کی هر چی دلش خواست
بگید گوش می کنم جوابم میدم

سارا
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 12:49 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
26
نویسنده: hamid
دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 17:51
ghozashteha bazi vaghta yad avare gherye haiy hastan ke nemishe be on khandid abaji
..
اینم قشنگ ترین جوابی کی یکی از دوستای خوب داد
...
سارا
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 18:39 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
25
دارم به این فکر میکنم که ما چقدر زود به گذشتمون می خندیم

سارا
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 16:29 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
×××
وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی الان که بزرگ شدیم دلمون کوچیک شده ....
کاش کوچیک بودیم ........
وقتی کوچیک بودیم حرفامونو از نگاهامون میفهمیدن...ولی الان فریاد میزنیم و کسی حرفامونو
متوجه نمیشه ...
مونا
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 15:46 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
24
نمی دونم چرا ؟ اما همیشه فکرام رو بهتر از احساساتم بیان می کنم . همیشه سعی می کنم فکرام رو به همه بگم اما احساسات رو تو صندوقچه ای ته ته قلبم لای عضلات دور از همه نگه می دارم و تو ساعات خاصی که کسی دوروبرم نیست میرم سراغ اون صندوقچه و یکی یکی حس هام را در میارم و جلوی خودم می گیرم مثل یک لباس نو که ببینم به من می آید یا نه ؟ انوقت از بعضی از حس هایی که داشته ام تعجب می کنم از بعضی خوشحال می شم و از بعضی شرمنده . اما هروقت به حس با تو بودن می رسم نمی دونم باید شادی دردمندی عصبانیت شرمندگی خستگی توانگری محبت شرارت و شعف شعور عذاب وجداان رو چطور با هم جمع کنم که به اندازه ی من و تو بشه؟ ........ مهربوون حیف که این لباس با این همه زرق و برق و ظرافت نه به اندازه من شد نه تو!!!

سارا
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 21:32 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
23
احتياج به يه آدمي داری؟
يه دوستی؟
که وايسته رو به روت
که توي چشمات نگات کنه
و محکم بزنه تو گوشت
که تو? صورتت خم شه و دستت رو بذاري روي گونهت و دوباره نگاش کنی
ببيني که خشمگينه؟
ببيني که از دستت عصبانيه
توي اخم صورتش ببيني که دوستت داره
ببيني که دوستته.
که نگاش کنيی؟همونجوري که دستت روي صورتيه که اون بهش کشيده زده؟
که بهت بگه تو چته؟ بسه؟ به خودت بيا .. تو چته ..
که سرت فرياد بکشه ..
که تو يه هو بلرزی؟
که بري بغلش؟
که بغلت کنه؟
همون دستی که کوبيد تو صورتت رو بذاره رو سرت؟توي موهات؟
که سرت رو فشار بده توي گودی شونش؟
که تو چشمات رو ببندی؟
روي شونهش گريه کنی؟
با خودت فکر کني که تو واقعاً چته ..

سارا
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 12:50 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
22
پسر کوچولو با خوشحالی باباش رو تا جلو
مغازه اسباب بازی فروشی آوردوداخل ویترین رو
نشونش داد و گفت:بابایی،من اون هواپیما بزرگه رو
می خوام... بابا با لبخند دستی به سر پسرش کشید
وبا هم وارد مغازه شدند ودقایقی بعد، وقتی پسر با
هواپیما از مغازه خارج شد، پدرش رو ندید. به این طرف
و اون طرف نگاه انداخت وهراس گم شدن به دلش افتاد
وزد زیر گریه
بچه های پرورشگاه با صدای شیون یکی از پسر ها
از خواب پریدند و یک نفرشون غرلند کنون گفت
دوباره این وحید خواب روز گم شدنش رو دیده
بخوابین بچه ها
سارا
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 19:19 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
21
لبیک
لبیک
لبیک الهم لبیک
لبیک لاشریک لک لبیک
ان الحمد والنعمته لک
والملک لا شریک لک لبیک
...
سارا
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 20:11 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
20
نبودنت زیباست
نباش
آنوقت فقط تو می مانی
دور باش
آنقدر که بیایم تا تو

سارا
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 12:11 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
19
امام علی(ع)
..
سارا
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 13:7 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
18
افسوس كه هر چه برداشته ام بگذاشتني است بگذاشته ها تمام برداشتني است
بگذاشته ام هر آن چه بايد برداشت
برداشته ام هر آن چه بگذاشتني است
..
سارا
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 22:51 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
17
یک سوءال کلی آدم باید توی زندگیش چیزهای مقدس داشته باشه یا نه؟
یکی از دوستام پدرش رو از دست داده. نمی دونم چی بگم. طبق عرف می گم: تسلیت می گم
پدر هم یکی از اون چیزهای مقدسه که از دست دادنش خیلی طاقت فرسا هست
بچه ها یه فاتحه برای شادی روح بابای دوستمون
سارا
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 14:8 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |