تبليغاتX
آواز خوان تاس

طراح قالب: همـــراز

16

...

من از دنیا فقط یک پنجره می خواهم که...

.

.

پشتش انتظاری شیرین باشد! همین...

...

سارا


نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 21:53 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



15

تلاش کردم خدا را بخندانم نخندید

تلاش کردم خدا را خشمگین کنم

خدا خندید

...

 

سارا


نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 21:46 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



14

دلم می خواست کسی در حوالی احوال من نبود

دلم برای خواندن همان آواز قدیمی تنگ است

من از پلک گشوده ی این پنجره می ترسم

باید جایی دور بروم

باید بروم جایی دور

...

جواب یکی از کامنتا که نفهمیدم کی بود اما از نوشتنش معلوم بود دختره

اگر دلشونو دیده بودی لازم نبود 500بار از روش بخونی دعا میکنم هیچ وقت نبینی

..

من با چه زبونی بگم اسمتونو بنویسید وقتی کامنت میزارید آخه من از کجا بدونم کدومتونین این چه وضعشه خواهشا هر کسی می خواد اینجوری کامنت بزاره اصلا چیزی نگه

.

مترسک

سارا

 


نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 10:35 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب



×××

می تراوید آفتاب از بوته ها

دیدمش در دشت های نم زده

مست اندوه تماشا یار باد

مویش افشان گونه اش شبنم زده

لاله ای دیدیم لبخندی به دشت

پرتویی در آب روشن ریخته

او صدا را در شیار باد ریخت:

جلوه اش با بوی خاک آمیخته

رود تابان بود و او موج صدا:

خیره شد چشمان ما در رود وهم

پرده روشن بود او تاریک خواند:

طرح ها در دست دارد دود وهم

چشم من بر پیکرش افتاد گفت:

آفت پژمردگی نزدیک او

دشت دریای تپش آهنگ نور

سایه می زد خنده ی تاریک او

مونا


نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 18:23 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



13

تنها به کوچه می نگرم

عده ای مغموم از کوچه مشرف به پسین می گذرند

رختهاشان تاریک

چشمهاشان خیس

اما من دلشان را ازین پیشتر جایی دور دیده بودم

..

سارا


نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 14:22 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



12

 

توی گسترده ی رویا . ای سوار اسب ابلق
دنبال کدوم مسیری . توی تاریکی مطلق

ای به رویا سرسپرده . با توام ای همه خوبی
راهی کدوم دیاری آخه با این اسب چوبی؟

با توام ای که تو فکرت .
با هر عشق و با هر اسمی
رهسپار فتح قلب .
ماه پیشونی طلسمی

توی دستای نجیبت عکس ماه پیشونی داری
واسه پیدا کردن جاش . دنیا رو نشونی داری

ماه پیشونی تو قصه .
فکر بیداری تو خوابه
خورشید هفت آسمون نیست .
عکس خورشید توی آبه

از خواب قصه بلند شو .
اسب چو بیتو رها کن
ماه پیشونی مال قصه است .
مرد من منو صدا کن
اگه از افسانه دورم . اگه ماه پیشونی نیستم
اگه با زمین غریبه . اگه آسمونی نیستم
واسه خواب خستگیهات .
مثل یک قصه لطیفم
به صداقت تو مومن .
مثل قلب تو شریفم

 

 عجب !!!

سارا


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 20:29 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



11

امروز دیگه واسه آپ بگم دیشب چی شد

خواهرم داشت به دوستش اس ام اس می نوشت

منم خواب از کلم پریده بود

بهش گفتم پاشو این لامپ رو روشنش کن

روشن کرد

گفتم گشنت نیست

از بس تنبله برا نره غذا بخوره میگه نه

من می خوام برم یه چیزی بیارم بخورم اگر تو می خوای بگو برات بیارم

گشنش نبود اما شروع کرد به سفارش دادن

منم پریدم رو کلش گردنشو گرفتم گفتم خفت کنم تنبل

جیغ کشید

بابام صداش بلند شد چه خبره

ما دوتام آروم خندیدیم

خوبیش اینه که بابا هر چقدر ما شب سرو صدا می کنیم صبح یادش میره دعوامون کنه

رفتم غذا آوردم

گفتم پتوتو بنداز اونور تا بشینم همین کارو کرد

داشتیم غذا مونو می خوردیم که یه دفعه یه صدای وحشت ناک اومد

خواهرم گفت بیا اینور نشین پشت پنجره جنا عروسی دارن

منم با دوو اومدم بیام اینور خوردم زمین بابام باز صدامون کرد

رفتیم ته اتاق نشستیم به خوردن

بعد می ترسیدیم بریم بیرون از اتاق

من گفتم بیا بریم بابا بیداره

بعد دست منو محکم گرفت منم دست اونو گرفتم

خلاصه اومدیم از در بریم بیرون در محکم بسته شد

بابام گفت استغفرالله

تا نصفه رفتیم گفتم برگردیم گوشی با خودمون بیاریم برا کمک خواستین

برگشتیم آروم در رو باز کردیم رفتیم آوردیم

وقتی برگشتیم تو اتاق خواستیم ظرفا رو ببریم

ترسیدیم بریم از تو اون دوتا راهررو رد شیم بریم تو آشپزخونه ظرفا

رو بزاریم خواهری گفت بریم از توی پذیرایی

از اون ورد تو برو بالا لامپ رو روشن کن

ظرفا رو بزار بیا

منم مراقبتم

منم رفتم بالا ظرفا رو داد بهم رفتم گذاشتم

یه دفعه دیدم چراغا خاموش شد صدای خواهرم هم نمی یاد

صداش کردم جیغغغغغغغغ کشیدم اومدم بیرون

از آشپزخونه راهرو ها رو دویدم

یه دفعه ای دیدم همه جا روشن شد

بابام وسط حال وایساده

اون هم نیستش

بابام گفت بیا برو بگیر بخواب

فکر کنم تهدیدم کرد

منم رفتم تو اتاق دیدم خوابیده

بابام هم دید خوابه  همه تقصیرا افتاد گردن من ولی گفت با دوتاتونم چه معنی می ده این وقت شب

منم گفتم تقصیر این بود

اونم همینجوری که چشماش بسته بود  گفت

خالی میبنده

بابا هم عصبانی رفت

صبحی هم هیچی نگفت انگار دیشب هیچی نشده بود

۱..ما خوبیم هیچیمون نیست  اینم جواب کامنت یکی از دوستای خوب

۲..کامنت میزارید اسمتونم یه کوچولو بهش اشاره کنید حالا اگر شده تو کامنت خصوصی علم غیب که ندارم

 

سارا

 

 


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 13:7 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



کاش قلبها در چهره ها بود

گاهی زدن حرفامون با یه عالمه کلمه های قلمبه و سلمبه
کار احمقانه ای هست
میتونیم ساده بگیم که
چی میخوایم
چی تو دلمونه
چی هستیم
چیکار میخوایم بکنیم هیچ اتفاقی نمی اوفته
فقط بیشتر بهمون خوش میگذره
همین
...

سارا


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 20:43 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب



10

۱
۲
۳
همیشه موقع خواب به گوسفند هزار و بیست و چهارمی

که می‌رسم شک می‌کنم که قبلا یکبار شمردمش یا نه

اینجوریه که تا صبح میشینم راجع بهش فکر می‌کنم

کسی راه دیگه‌ای واسه خوابیدن سراغ نداره؟

........

به نظرتون اونی که اون بالا نشسته در طول شبانه روز چند بار خودش رو به

خاطر آفريدن يه ديوونه‌ای مثل من سرزنش می‌کنه؟

 

سارا


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 14:26 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



تولدددددددددددددددددددددددددددد

چیکار کنم اصلا دلم نمی خواد وقتی می یام اینجا می خوام تولد یکی از دوستامو بهش تبریک بگم اولش بگم سلام

 

بدددددددددددددددددددددددم می یاد

مخصوصااا اگر اون دوسته فاطمه باشه

اه اه دیگه اصلا سلام نمی کنم

خصوصیات اون آدم خود به خود به منم سرایت میکنه

مثلا لوس و ننر میشم

اگر کسی گفت دوست دارم میگم وظیفته

یا مثلا اگر یکی بگه کی تو رو گفت میگم خیلی دلت خش خواسته باشه

یا اگر بخوام حالتونو بپرسم برا خرجم کم بشه نیست خسیسم میگم خوبی؟ خوبم.. کجایی؟هستم ..چیکار میکنی؟ چه خبر چرا نیستی عیدت مبارک مچکرم اس ام اس میکنم بهتون

یا مثلااااا یه اس ام اس می نویسم برا تو برای صد نفر دیگه همونو می فرستم یه جوریم می نویسم که طرف حالیش نشه داشته باشین به این میگن صرفه جویی در وقت

تا دلتونم بخواد گل هستنه از اون گلااا خیلی ماههاز اون ماه های زشت من که دوسش دارم شما رو نمی دونم

اصلا چه معنی میده که شما دوسش داشته باشین مگه نه فاطمه؟حیف که الان دانشگاه هست نمی تونه صدتا بزاره روش جوابتونو بده

ولی مجبورش میکنم بره کافینت ببینه من چقدر با معرفتم مگه الکیه پول کارت اینترنت پول تلفن وقت که گذاشتم نمیشه باید بیای ببینی

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولدت مبارک الان که اینا رو دارم می نویسم اصلا به مختم نمی رسه من به این با معرفتی باشم

فردا که زنگ زدم بهت تبریک گفتم حالیت میشه باید بهت بفهمونم تو بی معرفتی نهههههههههههههه مــــــــــــــــــــــنباهات شوخی میکنم جدی نگیریدقد این بوسا دوست دارم

فاطمه جونم تولدت مبارک ای شالله که کارشناسی قبول بشی خوبه عجب دعایی زدم به هدف از اون کادو ها هم که همیشه وعدشو بهت می دم ولی خودت خوب میدونی که کشکه همونام برات می خرم تولدت مبارک خیلی دوست دارم عزیز دلم

 

بووووس

اااااااااااا سارا نمی زاری من تبریک بگم باز تو شروع کردی به حرف زدن یه کم جلوتو پشت سرتو نگاه کن

سارا:یادم رفت فاطمه من دیروز بهش گفتم تولدته امروز به فاطمه نگو من می خوام سوپرایزش کنم زوود می خواست زنگ بزنه بهت ای مونای خائن

مونا: به من می گی خائن حالت رو میگیرم سارا

مونا:فاطمه جوووون نذاشت من آپ خوشگل بزارم برا تولدت گفت وبلاگ خودمه

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولــــــــــدت مبارک دوست داریم دوست داریم دوست داریم

سارا: چه لوس

Rave Girl Rave Girl  Rave Girl 

مونا:فاطمه کی لوسه؟

سارا:فاطمه چند سالش شده

موناا:دلت کتک می خواد تو

سارا:۱۹سالش میشه

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

ما میریم از مهمونا پذیرایی کنیممگه نه موناا

مونا: نه میگه بریم بشینیم میوه بخوریم مفته

سارا:حالت میگیرم موناا حیف که باید برم زنگ بزنم تبریک بگممن دختر خوبیم

من رفتم

 


نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 9:45 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



!

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است

 شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است

 بار حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست

   زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است

مونا


نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 12:28 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



9

گاهی وقتا کلمه ها گم میشن و اگه حرفی هم باشه مسخره به

نظر میرسه ... شاید چیزی اگه نگی بهتر باشه  خدایا شکرت بووس

سارا

 


نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 15:12 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



8

من نمی گویم باید در نگاه اول عاشق شد، اما به این اعتقاد دارم که باید برای بار دومی هم نگاه کرد

ویکتور هوگو

بعضی وقت ها فکر می کنم که این خردمندان چطور زندگی می کردن وافعا زندگی جالبی داشتن که تونستن درک خودشونو از مسائل جهان بالا ببرن

اینا به راز هستی پی بردن

به نظر من تو این دنیا کسی تا هست چیزی نمی فهمه وقتی که چیزی فهمید دیگه نیست.

روحشون شاد

زندگی زیباست

سارا

 


نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 15:37 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب



7

 

خدا دلم چقدر برایت تنگ میشود وقتی که غریبه ها محاصره ام میکنند

سارا


نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 15:28 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب



6

راه سوم
چه تنگنای سختی است!
یک انسان یا باید بماند یا باید برود .
و این هر دو ،
اکنون برایم از معنی تهی شده است .
ودریغ که راه سومی هم نیست

 

سارا


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 14:54 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



5

مرکز خریدی اعلام کرد که زنان می توانند به آنجا بروند و همسر ایده آل خود را بخرند !

اما شروط انتخاب و خرید اینها بودند :

در این مرکز پنج طبقه ، هرچه به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد؛

اما اگر در طبقه ای را باز می کردند ، باید از همان طبقه مرد مورد نظر را انتخاب می کردند

و درضمن اگر به طبقه بالاتر می رفتند دیگر اجازه برگشت به طبقه قبلی را نداشتند !

هرشخصی هم فقط یک بار میتوانست از این مرکز استفاده کند ...

دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند

روی در اولین طبقه نوشته بود : این مردان شغل و درآمد ، خانه و ماشین معمولی دارند !

دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب ، بهتر از کار نداشتن یا خونه و ماشین نداشتن است

ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چه جوری هستند

روی در طبقه دوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین

مدل بالا دارند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!!

دختربا شوق گفت : هووووم! طبقه بالاتر چه جوریه

روی در طبقه سوم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و ماشین

مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند ، در کار منزل هم کمک می کنند !!!

دخترها با هیجان و یکصدا گفتند : واااای ! چقدر وسوسه انگیزه ، ولی بریم بالاتر

روی در طبقه چهارم نوشته بود : این مردان شغل عالی با درآمد و حقوق بالا، خانه مجلل و

ماشین مدل بالا دارند ، خوشگل و خوشتیپ هستند، در کار منزل هم کمک می کنند ، ارث زیادی

هم به آنها خواهد رسید !!!

خوشحالی آنها قابل توصیف نبود ، نگاهی به هم کردند و با اشتیاق بسیار زیادی گفتند :

وااااااااااااااااای چقدر خوب !پس چه چیزی ممکنه تو طبقه آخر باشه

پس با هم و دو پله یکی به طبقه پنجم رفتند

روی در طبقه پنجم نوشته بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند شما خانمها هیچوقت

راضی نمی شوید !!! ممنون که به مرکز ما آمدید ، روز خوبی برایتان آرزومندیم

Необычные дома в необычных местах (7 фото)

سارا


نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 12:5 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



4

 
سارا


نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 21:51 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب



3

زخمهای آدم سرمایه هستند

سرمایه هاتو با هیچ کسی تقسیم نکن

داد نزن

هوار نکش

آروم و بی سر و صدا تحمل کن

barg  

سارا


نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 14:10 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



2

گلها جواب زمينند به سلام آفتاب ، نه زمستاني باش که بلرزاني ، نه تابستاني که بسوزاني ، بهاري باش که بروياني

پروردگارا، تو را شکر می کنم  March 15, 2008

سارا


نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387 9:37 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب



آآآآآ

سلام بچه ها

عیدتون مبارک

با تاخیر

شرمنده دی دیر شد

ولی خواهریم از طرف منم تبریک گفت

فعلا نمی تونم چیزی بنویسم

فقط اومدم تبریک بگم

تا بعد

 

مونا


نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 22:42 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



1

میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام جعفر صادق علیه السلام مبارک باد

 


نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 21:42 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب



.

ما صبح ۵ تا ماهی  خریدیم دوتا قرمز ۳تا سیاه الان مردنتازه می خواستم انتخاب کنم کدوم مال من باشه ماهیای ننری بودن همون بهتر که مردن

 

سارا


نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 21:26 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



 

سارا


نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387 14:27 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



تولدت مبارک

فدات بشم مامانم تولدت مبارک

سارا


نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387 10:18 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



سال خوبی داشته باشین

مدعی خواست که ازبیخ کند ریشه ما
غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ما

عـــــــــــــــــــــیـــــــدتون مبارک

 

سارا


نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 8:37 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |



فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد