طراح قالب: همـــراز
!
خداجون اسمت شده کاسه گدایی بعضیها
از تو مایه میذارن .
خداجون
دیواری از دیوار تو کوتاه تر پیدا نمی کنن
خداجون .
همه مون کاسب شد یم
از تو خرج می کنیم تا صورت گناهکار خودمون رو بپوشونیم
بخودت قسم ازت خجالت میکشیم...![]()
راست میگن اون همه جا هست
همون جایی که داری تمام لذایذ حرام دنیا رو میچشی
همونجایی که داری یه قلبو بی گناه میشکنی..
همونجایی که یادت میره یه خدایی بالا سرت داره نیگات میکنه
همونجایی که منو تو پریشبا بودیم
همونجایی که منو تو با ضجه هامون طلب عفو میکردیم
هر وقت که نماز میخونم فقط از خدا میخوام همه ی گناهامو ببخشه
به اندازه ی موهام گناه کردم
و به اندازه یه دنیا شرمنده خدای خودمم
نمیدونم چرا اینارو اینجا میگم شاید برای اینکه فکر کردم شاید اینجا یه رابط باشه واسه طلب عفو خودم
عیدتون مبارک![]()
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386 11:19 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
...!
وقت طلا نیست ای انسان،تو گرانبهاترینی
با اونکه زندگی ادامه داره،خوبه از یادم نره که مرگی هم در راهه! و بهتره که ندونم کی سر میرسه!
این باعث میشه گوش به زنگ باشم،بهم یادآوری میکنه تا وقتیکه فرصت دارم زندگی کنم،می خوام برای اولین بارم که شده به مرگ تو راستای زندگی نگاه کنم(چرا هر وقت به مرگ فکر میکنیم یا ازش حرف میزنیم، منتظریم یکی بیاد و محکم بزنه پشتمون که این فکرا چیه؟!)
فکر کردن به مرگ نه بخاطر ناامیدی از زندگی، به نظر من ذهنیت مرگ برای رسیدن به عینیت زندگی لازمه.....
کسی باید به من بگه که می میرم،تا شاید هر روز رو تا نهایتش زندگی کنم.و چه کسی بهتر از خود خود خودم!
همون خودیکه ناامید نیست،خوش خیالم نیست،نه نه اصلآ هم زیادی ادعاش نمیشه! فقط حرف حسابش اینه که:
آدم حسابی :چرا سرتو مثل کبک کردی تو برفو انگار نه انگار که داری ثانیه های زندگیتو با دستای خودت خفه میکنی،همون ثانیه هاییکه می تونستی توشون هر آن زندگی کنی و زندگی ببخشی!
و من با تلنگرش از کابوس کشتن ثانیه هام بیدار میشم،ارزش وقتو دونستن به این معنی نیست که اونقدر دودستی بچسبمش که خودمو توش گم کنم و خوابم ببره و وقتی چشمامو باز کنم،ببینم که نه تنها وقت از دستم در رفته بلکه هیچ نصیبی هم از این همه تقلا و تلاش نبرده باشم.
حالا دیگه میخوام پا به پای ثانیه های زندگیم تیک تاک کنم .حالا دیگه زمان من قیمتیه،گرچه میدونم فروشی نیست!فرصتهام میتونه به کسی دیگه ای تعلق داشته باشه به شرط اینکه من بخوام. و اون و اونم کسی باشه که اونقدر ارزش داشته باشه که در ازای گرفتن ثانیه هام درس زندگی بهم بده(مفتی که نمیشه ثانیه گرفت !)
من میخوام به زمان در دسترسم اتیکت قیمت بچسونم،گرچه می دونم باید هر لحظه و هر آن به خودم بگم:
وقت طلا نیست ،تو گرانبهاترینی!!!
تو...........!
...............................................................

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 17:51 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
الــــــــــــهـــــــه جونــــــــــم 18 ســـــالـگیت رو بهت تبریک میگم
تـــــــــولــــــــــــدت مــــــبــــــــــارک![]()
قربونت برم
خیلی دوست دارم![]()
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 13:21 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |

نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 12:9 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
ای سید من .ای سید خدا! ما را به یاد خود مشغول ساز![]()
و از قهر و غضبت در امان بخش![]()
و از عذابت در جوار رحمتت پناه ده ![]()
و از عطاهای بی حسابت روزی ما گردان![]()
و به فضل و کرم با ما نیکی و احسان فرما ![]()
و حج بیت الحرامت رانصیب ما گردان![]()
![]()
![]()
و پیغمبرت که درود و رحمت و مغفرت و خوشنودیت بر او و بر اهل بیتش باد زیارت قبرش را روزی ما گردان![]()
که تو البته به خلق نزدیکی و از لطف دعایشان اجابت می کنی
(آمین یا رب العالمین)![]()

نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386 20:53 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |

نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386 17:45 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
همه مثل من نیستن
همه مثل من ساده نیستن که
کی می خووووووووووووواد حالیم بشه
کی
خدا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
می خوام وایسم رو به روش تو صورتش بالا بیارم
حرفیه![]()
به شدت داره حالم از خودم به هم می خوره....
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 13:0 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
این قشنگ بود گفتم بنویسمش اینجا با این که استفاده از کلمه ی قشنگ درست نیست اما من نوشتم. ........ پر مفهوم
من که می خواستم بگم درستشو دیگه چرا صغرا ..کبری چیدم نمی دونم![]()
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 8:58 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |
سلام
بازم آواز خوان کچل اومد که دست از سرتون بر نداره خوبین؟
دلم برای شما این وبلاگ برای نوشتن تنگ شده...خوشحالم که الان بازم اینجام
راستی نماز روزه هاتون قبول باشه
رفتم بیرون برگشتم حالم خیلی بد بود ضعف کردم نتونستم روزمو نگهش دارم
آب خوردم
من الان روزه نیستم![]()
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386 15:19 توسط آواز خوان تاس | لينك به مطلب |